Sat 22 Oct 2005
Go0d Night
- من شبها ستاره ها را نمیشمارم، وقتی
- همه ی آسمونو بشقاب پرنده هایی برداشتند
- که فلاش میزنند و عکسهایمان را میفرستند به
- لابراتورهای یک مشت باهوش فضایی در مریخ و
- همه ی سطح مریخ را کاوشگرهای NASA یی برداشتند
- که از هم عکس میگیرند و میفرستند
- به یک مشت علاف آمریکایی در زمین...
Sat 22 Oct 2005
LONg LIve ADAm
- اگه آدم اجازه می داد قابیل با خواهر دوقلوش ازدواج کنه الان زمین سیاره ی منگل ها بود.کلا" توی همه ی اشتباهاتی که کرد این یک موردو استثنائا"خوب اومد که حالا همه می گن اولین قتل تاریخ سر زن بود.
Fri 21 Oct 2005
اصل اول
- برای دومین بار راه دانشگاهو گم کردم، چهل و پنج دقیقه دیر رسیدم و بعد بی خیال شدم و نرفتم کلاس. این مدرسه ی ده هکتاری با پسرهای از اکثر جهات تقریبا" معمولیش و دخترای از همه ی جهات کاملا" غیرمعمولیش بدجوری گیجم کرده.
Fri 21 Oct 2005
ATOMIC LOVE
-
هر آدمی هسته ی اتمیه برای خودش. چندتایی نوترونِ خنثی داره، چندتایی الکترونِ منفی و به تعدادش هم پروتونِ مثبت که همیشه درگیر جدال ماندن یا راندنند. جدالهایی که وقتی با یه اتم دیگه مثل خودش روبرو میشه هسته رو به نابودی میکشه.یک مای خنثی یا دو تا منِ با هویت؟ تصمیم گیری سخت ترین کار دنیاست.
-
Thu 20 Oct 2005
It s Fabulous castle of NOW
- به نام خدا.عینهو دست و پا زدن تو آدامس بادکنکی ، لمس پوست وزغ ، تزریق آمپول هوا به یه آدم زنده ، اضطراب قبل از انداختن اسکناس بی گوشه به راننده تاکسی. نور مهتاب از زیر لحاف ، جیرجیرک خلوت سر ظهر ،روزه خوری با شکلات ده تومنی، جنین سر و ته توی شیشه الکل ،ضربه قاشق آلومینیومی روی دندون تازه پر کرده ، یک لیوان آب زرشک با شکم خالی ،آب دهن آویزون بچه های معلول ذهنی ، الکی خوشی به بهانه ی دو روزگی دنیا ، بوسه های شک رو لبای ایمان.ما تابستان را اینگونه گذراندیم.
- ---
- هی یارو، امروز چندمین سه شنبه ی ماهه؟
Wed 19 Oct 2005
!0!
- دوتا چشم سیاه داری ، دو تا موی رها داری، وفا داری وفا داری
- دو تا گوش دراز داری
- ای سگ من!
Tue 18 Oct 2005
Behinde there
- آیینه آینه بود
- من زنگ زده بودم انگار
Tue 18 Oct 2005
3
- عددای فرد ،مزخرفترین عددای دنیان
- علی القاعده شب و خلوتی دم افطارش تو مترو
- علی الخصوص اگه طرف از پشت سر خیلی شبیه تو باشه...
Fri 14 Oct 2005
فرهنگ پسرفت
- اینجا ایران
- با مردمانی مبادی آداب ، با فرهنگی غنی ، تمدنی کهن
- و کاملا" بی دلیل از دوهزار سال پیش در حال سقوط...
Thu 13 Oct 2005
TRAGEDIC
- - چرا گریه میکنید خانوم، چاپلین سلطان خنده بود.
- - یو آر رایت، بات آی ام جرالدین، هیز داتر...
Wed 12 Oct 2005
SKY Is Mine but See me Falling
- برای پرواز همیشه وقت هست ، بهتره به مسائل مهمتری بپردازیم
- -
- { قیژژژژژژژژژژژژژژژژ...بومب}
Mon 10 Oct 2005
غرور
-
حالا گیریم خرگوشه یک بار خوابش برد و مسابقه رو باخت. این دلیل میشه که در همه ی مسابقه های خرگوشها و لاک پشتها خرگوشها بازنده ند؟
-
.
-
Sun 9 Oct 2005
Tom Gorane
-
She hated them! all of them.their masks hid not their glee , as their groping hands held her down-for him.
-
the pain and blood were unbearable. still he persisted , forcing her.
-
her screams only encouraged him.she know not to deliver meant certain death.
-
Finally , satisfied , he said, " It s a boy!!"
Fri 7 Oct 2005
Have a Cigar
- فرهنگها دو دسته ند:
- ـ اوناییکه برای همدردی با گشنه هاشون گشنگی کشیدن رو توصیه میکنند.
- ـ اونایی که گشنه هاشونو سیر میکنند.
- ---
- پ.ن: پاییز در کوهی از فیلتر سیگار و آشغال ساندویچ بیشتر به چشم میاد.
Thu 6 Oct 2005
EUTENASIA
-
۱۲ اکتبر ۱۹۳۵ :
-
با ابلاغ کتبی از دولت فرانسه و به عنوان معاون کنسول امروز وارد آفریقا شده ام. از سرحدات جنوبی تحرکاتی از آلمانها گزارش شده است و من باید هر چه زودتر طبق دستور رسمی رییس جمهور باید فرمان تجهیر نیرو برای جنگ را به کنسول ابلاغ کنم.
-
۱۳ اکتبر ۱۹۳۵:
-
آفریقا کثیف، گرم، مگس و انسانهایی که گاه تشخیصشان از حیوان غیر ممکنست. آه به چه چیزهایی میندیشم. ما زمین را برای الماس و موقعیت ژئوپلتیکش در برابر بریتانیا و آلمانها میخواهیم نه برای انسانهایش.
-
۱۵ اکتبر ۱۹۳۵ :
-
آنها رفته اند. فکر کنم یک روز تمام بیهوش بوده ام...بیهوشی...تا آنجا که یادم میاید در حین سفر به پایتخت و به همراه یک راهنمای محلی در یک مسیر فرعی ساوانا با گله ای، فیل لعنتی رویرو، نه تصادف کردیم. همه چیز در چند ثانیه اتفاق افتاد و جیپمان چپ شد...یک لحظه ...به نظر میرسید باردار باشند و حمله کردند...شاید تا همیشه ساکن خاک اینجا شده م.نه، روی خاک پهن گرفته، هرگز نباید پایان نمودار سینوسی سیاسی ام روی نقطه ی صفر دنیا باشد. مردک راهنما مرده است.چند دقیقه است که به خودم امده ام. چشمهایم میسوزد و شقیقه هایم تیر میکشد. بوی گند مدفوع و عرق بدنشان تمام بینی ام را پر کرده است.نمیتوانم تکان بخورم، به نظر میاید دنده هایم شکسته است و استخوان درشت نی پای راستم از زیر پوست بیرون زده است.چندش آورست .خونم هنوز تمام نشده که من زنده م ولی چشمانم ناخودآگاه خیال بستن دارند.فقط به ذهنم رسید مانند کرمی خود را از لابلای آهن پاره های جیپ بیرون بکشم و بعد خودم را به وسط جاده برسانم ...زیاد طول نکشید تا بفهمم...مهره های ستون فقراتم خورد شده .ابتدایی ترین ابزار ممکن برای ایستادن. معنی چرندی دارد.این یعنی اگر زنده ماندم (؟) تا ابد می بایست بخزم.گیاهخوارهای لعنتی.هیچوقت مانند الآن به فلاکت نیفتاده بودم.خدیا! به خاطر خلق این موجودات کریه سرزنشت میکنم.از خیابانهای پاریس و لوکس فروشی های شانزه لیزه به کجا کشاندی ام؟
-
۱۶ اکتبر ۱۹۳۵ :
-
آخرین برگهای دفترچه ی یادداشتهای روزانه ی من ژان دولاتریه معاون کنسول فرانسه در سرحدات شمال آفریقا که یک روز است که حتی یک سانتی متر هم تکان نخورده است...آه همسرم، دخترم...سرم سرد شده . جسد راهنما در گرمای این جهنم به سرعت در حال متلاشی شدنست و حبوانات را به این طرف میکشاند.فکرش هم دیوانه ام میکند. آه، فکر میکنم به شدت به یک *یوتاناژیست نیاز دارم...کسی مرا در این گوشه ی دورافتاده دریابد...ک س ی ه س ت ؟ امضاء : یک تبعیدی به آفریقا در انتظار ناجی.
-
----
-
...
-
..
-
.
-
۱۷ اکتبر ۱۹۳۵ :
-
( نزاع لاشخورها بوی گوشت فرانسوی میدهد)
-
* یوتاناژیا = Utanazia .کشتن برای رهایی از درد و رنج.
Wed 5 Oct 2005
Love Is Not
- تقصیر ما نیست که، آدامس LOVe IS های بچگی رو درست ترجمه نکرده بودند.
- .
Tue 4 Oct 2005
By Dick Skeen
- نگاه ، لبخندها ،دندان ها، لب ها ، صدا ، سکس، اتومبیل ، احساس ، آپارتمان ، نیمکت، موسیقی ، رقص ،نورها ، نوشیدنی، رطوبت ، خشکی ، نرمی ، منقبض ، سریع ،تند ، آهسته ،راحت ، سخت ، ساق پا ، زانو ، شانه ها ، سینه ، انگشتان، ابریشمی ، خشن ، نفس ،اتاق پذیرایی ،اتاق خواب ، دستشویی ، آشپزخانه ، زیرزمین ، تخت خواب، بالش ، ملافه ها، دوش حمام ،سینه بند ، سیگار، قهوه ، جوراب ها ، لباس ، خون، برهنه ، تلق تلق ، در ، شوهر ، درهم ریختگی ، قتل ، لباس ها ، پنجره.
- .
Tue 4 Oct 2005
Fu... The System
- واحد شمارش شتر هم نفره.من معذرت میخوام آقای شتر.
- .
- .
Sun 2 Oct 2005
Centrifugal
- زندگی کردن با خاطراتی که هیچوقت نداشتی مصیبت جدید رفقای چندین و چند ساله م در پارک بازنشسته ها شده. تعجب نکردم وقتی پیرمرد بغلیش دو تا با انگشت اشاره زد تو گیجگاه خودش که یعنی طرف کم داره.بعد شروع کرد خاطره تعریف کردن.
- .
Sun 2 Oct 2005
Modernism
-
قیصر، طهران، سنه ی ۱۳۸۵:
-
ـ سامو علیکوم اعظم خانوم، یه نامه فدایت شوم نوشتم که...می شنفی، با توام ها؟
-
ـ ساکت بابا ،برو سبیلاتو دود بده بذار message هامو چک کنم حال داری تو هم.
-
Fri 30 Sep 2005
To be executed
- این همه آرزوی جاودانگی می کنیم ، در حالیکه هنوز حتی تکلیف خودمونو با یک عصر جمعه ی گرد و خاکی و بارونی هم نمیدونیم
- .
Fri 30 Sep 2005
Support my Habit
- سر ساعتی که همیشه زنگ میزدی
- تلفن هر روز زنگ میزند
- دو شاخه ی بیرون از پریزش هم
- مثل من عادت کرده به تعجب نکردن
Tue 27 Sep 2005
مونوکسید کربن
- عزیزم اون ماسک لعنتیتو بذار رو اون لبای اناریت
- میترسم آخر لبخندای مسمومت هوا رو آلوده کنه...
- .
Mon 26 Sep 2005
:D
- خانوم میبخشین این رفیق ما یه سوالی براش پیش اومده می پرسه شما گواهینامه ی تریلی رو گرفتین که نشستین پشت عینک دودی به این بزرگی؟!
- اینو بردیا به یکی از خواهران علوم سیاسی خون و چادر به سر پروند.
Fri 23 Sep 2005
No Title
- هوم، نمیدونم چرا فکر میکردم روز اول تو این دانشگاه به این درندشتی باید حتما" اتفاق خاصی میفتاد، که نیفتاد، همین نقطه :-l
