Wed 21 Dec 2005
فلکه اول آریاشهر
-
ببین خدا، من فکر میکنم این حوری های بهشتی واسه بهشتی کردن مردا یه کم پینک شدند. البته منظورم الآنه نه هزار سال پیش که قطام ، نیکول کیدمنشون بود. همینجا هم تو فلکه اول اریاشهر کلی از اینا داریم!
-
تا هزار سال دیگه اوضاع از اینم بی ریخت تر میشه، از ما گفتن بود.
-
.
-
.
Wed 21 Dec 2005
Hum?! Uhumm
- چشمها را باید بست
- اصلا" نباید دید
- --
- کاش وقتی لجمو درمیاوردی واقعا" بلد بودم تلافی کنم تا مجبور نشم الکی کلاس بذارم
- --
- شب یلدا دو دقیقه طولانی تره! نرخ فاحشه ها رفت بالا.
- .
Tue 20 Dec 2005
lets bE @ canibal
- لذت کندن گوشه ناخن با دندانهایم
- خونی شدن انگشتم،
- چشیدن شوری ملس خون
- و درک دلیل آدمخوار شدن
- .
- .
Mon 19 Dec 2005
Chernobyl
- از دو دسته آدم باید خیلی ترسید، اونایی که مستقیم توی چشم زل میزنند تا چیزی رو پنهان کنند، اونایی که اینکارو نمیکنند و اصلا" چیزی برای پنهان کردن ندارند.
- .
Fri 16 Dec 2005
Bu Kadar Mi
- ببین.دلم یه بسته چیپس گنده میخواد که بشینم تنهایی تنهایی تنهایی همه شو بخورم.این اولین آرزوییه که رو دلم مونده. (حالا اون ویدئو کلیپ bu kadar mi اِمره هم چاشنیش بشه بد نیس.حس خوبی بهم میده اون دختره.)
- ---
- وقتی خر میشم دوست داشتنی میشم .اینو همه اذعان دارن.خودمم بیشتر خودمو دوست دارم اون موقع.ولی مثل همیشه جیبام نظر دیگه ای دارن.نامه های عاشقانه م هم همینطور.در هر صورت چاره ای نیس. ره بس دراز و من به پاهام بس مشکوک! بازم خر میشم.
- ---
- آدمایی که از رنگای ملایم خوششون میاد عموما" آدمایی ان که سرکوب شده ن.منم سرم کوب شده ولی زورم به قالبم نمیرسه! ( ایهام ناخواسته ای داشت قالب)
- ---
- دلم میخواد الآن که بارون میاد خودمو با اسباب بازیم سرگرم کنم.وادارش کنم زیر بارون واسه م راه بره و من نگاه کنم. ولی خراب شده.غمگینم.
- ---
- پلیس ضد شورش کره جنوبی رو هم دوس دارم.
- ---
- تیم هوتورن می گفت " قورباغه كوچولو.پرشهايت را اينسان بلند مگير.دنيا سخت كوچك جاييست." تو همین فکرا بودم که از دنیا پرت شدم...هنوز دارم سقوط میکنم.اخه من خیلی بلند پروازم و در نتیجه عمیق سقوط.
- ---
- گردو: کیلویی یازده هزار تومن.در مورد اسراییل هم نظر خاصی ندارم!
- ---
- درسام هم زیاده...

Wed 14 Dec 2005
Po0r
- مارها حیوانات بدبختی اند
- کسی نمیتواند دستشان را رو کند و همیشه مرموزند
- هیچوقت از دستشان کاری بر نمیاید
- نمیتوانند موقع خداحافظی برای کسی دست تکان بدهند
- نمیتوانند وقتی گریه میکنند دستشان را بگذارند روی صورتشان
- در نم نم باران کسی نمیتواند پا به پایشان قدم بردارد
- نمیتوانند رو پاهای خودشان بایستند
- هیچوقت پابر جا نمیمانند
- همیشه دست و پایشان را گم میکنند
- و تا بخواهند حرف بزنند همه از ترس نیششان فرار میکنند...
Tue 13 Dec 2005
Paradoxical
- ریتم یک و دوی Drums
- --
- ببین خیلی ساده ست. اگر من بتونم مختو در دو دقیقه بزنم یعنی تو یه دختر جلفی که نمیشه روت حساب کرد اگر هم نتونم یعنی من یه پسر دست و پا چلفتی ام که باز نمیشه روم حساب کرد.حالا فهمیدی چرا اصلا" نگات نمیکنم؟
- .
Mon 12 Dec 2005
از درد دلهای یک نقاش
- هر وقت اومدیم یه ذره غروب واتیکانو بزنیم رو بوم نقاشیمون ، نارنجیمو خشک شده پیدا میکردم. بعد که نارنجیمو رقیق میکردم، نظم مدل واتیکانمو میخورد به هم. وایمیسادم تا واتیکانم منظم شه ، تا اون موقع دیگه غروبو هم از دست داده بودم.دوباره تا فردا که غروب شه نارنجیم خشک میشد اونوقت دوباره...
- --
- این کله پوکا فکر میکنن هر کی سبز باشه شاده.نمیدونم تا حالا خیار پلاسیده ندیدن؟
- .
- .
Sun 11 Dec 2005
Republic of F*ck
- روزنامه ها از چیزای دیگه ای هم پر شده که تو رو بدبینت میکنه : مردایی که به هم تجاوز میکنند ، زنایی که به مردا در تجاوز کمک میکنند ، مردایی که به زنا تجاوز میکنند ، زنایی که بعضا" به مردا تجاوز میکنند و...
- عزیزم نگرانم آخر یه روز اسمتو تو صفحه ی حوادث روزنامه ها ببینم!
Sat 10 Dec 2005
How $ofT !
- برای روشنفکری که در وبلاگش منشاء رو مینوشت منشع:
- من درمورد زنها خیلی آزاداندیشم.فقط یه استثنا قائلم که اصلا" خوشم نمیاد همسر آینده م این یه کارو انجام بده اونم، شکار نهنگ بدون نیزه س.
- پ.ن: یاد نانی و آقای آرتور پیشکارای ارباب داک بخیر.
- .
Fri 9 Dec 2005
Madagascar
- ــ" امشب چقدر هوای بیشه دم کرده مارتین.
ببین مارتین! این گربه بزرگی که اینجا بغلت نشسته فقط میخواد بهت ثابت کنه که قلبش خیلی بزرگتر از شکمشه. من حاضر نیستم هر گورخری رو بخورم...دلم گرفته، اینو میفهمی مارتین، یا تو هم فقط مثل بقیه بلدی تو کافی شاپ کاپوچینو سفارش بدی؟"
Fri 9 Dec 2005
پله پله تا ملاقات خدا
- زنجیره اهداف ایده آلیستی من
- خریدن یک اهرم گنده و یه ضرب تکون دادن دنیا،
- به کمترش حتی فکر هم نمیکنم!
Thu 8 Dec 2005
C.130
- بیایید سقوط هایمان را قسمت کنیم که ناو وینسنس هم نزنه خودمون میفتیم.
- .
- .
Wed 7 Dec 2005
A Witty Saying Proves Nothing
- داشتم میرفتم، یه کلاغه رو دیدم که رو درخت نشسته بود و یه قالب پنیر هم تو دهنش بود. همون موقع یه روباهه هم اومد زیر درخت.یه نگاه به کلاغ و قالب پنیر کرد و گفت " برو بابا دل خوش سیری چند " بعد آهی کشید و رد شد بدون اینکه بخواد پیام اخلاقی خاصی بده. به گمونم (توف) یه گربه ی (توف ) پشمالو هم (توف) دیدم.
Wed 7 Dec 2005
16 Proudly
- برای ثبت در آرشیو:
- امروز به مناسبت روز دانشجو و شهادت تنی چند از دانشجویان در زمان شاه پلید، غذای سلف تشکیل شده بود از ته چین مرغ، نوشابه رایگان، سبزی خوردن،چیپس، موز! قیمت ژتون هم تو بازار سیاه از دویست تومن رسید به هزار تومن.
- .
Tue 6 Dec 2005
Mexican Black
-
برنده ی تمشک بلورین امسال: مشترکا" کانال سه به خاطر سانسور وحشیانه ی مراسم قرعه کشی و گزارشگرش که فرق آنگولا با اوگاندا رو هنوز نمیدونست و همچنین کانالِ یک به خاطر میکس آهنگهایی ملایم از کیتارو و یانی روی صحنه های دعوای تمساحها در برنامه ی نگاه جمعه که باعث شد من یه لحظه فکر کنم اینا دختر شاه برونئی ان که دارن باله میرقصند.
-
Mon 5 Dec 2005
Fall of colours
- کوچه میشود
- استخری از نارنجی پاییز - تشنه ی عبور -
- وقتی حضور تو
- طوفان میکند در کوچه.
- --
- ـ پاییز میکند نگاه تو
- وقتی سقوط می کند تا منفی ترین درجه زیر دماسنج ـ
- خاکستری
- همه ی نارنجی ها
- وقتی تن تو
- بوی عطر یادگاری ulric de varnes مرا نمی دهد.
- --
- ما برای تشییع جنازه ی " ما " سیاه نمی پوشیم.
- --
- و "The End " می شود فیلمی که اصلا" جایی برای اکران نداشت در کوچه .
- ساعتی بعد - بی حضور ما -
- فقط باد بر مزار خاکستری ها مرثیه می خواند.
- یکی هنوز دنبال " بی رنگی " میگردد.
- و در سکون نارنجستری این کوچه ها...
- .
Sun 4 Dec 2005
FuckQuest
- تصورشو کن یه دافه داشت تو ایستگاه تاکسی به دوستش میگفت خیلی خسته م.دیشب تا سه نصفه شب present داشتم ولی جات خالی خیلی خوش گذشت. یه نگاه به پسر بغلیم کردم و فهمیدم ما پسرها چقدر همزمان به نتایج مشابه میرسیم!
Sat 3 Dec 2005
The story Of my WatCh
- ساعت من عقربه ی ساعت شمار نداره
- روزها
- کوکش میکنم
- هر وقت وقتش " نشد " زنگ بزند
- .
Sat 3 Dec 2005
Georgian Pockets
-
همیشه اولش این منم که کتابامو جلوی خودم باز میکنم ولی بعد از یکی دو ساعت سر و کله زدن جریان کاملا" برعکس میشه. بعد سر امتحان میشم مثل جیبام، خیلی زودتر از موعد مقرر پی میبریم که هیچی تومون نیست.
-
.
Fri 2 Dec 2005
+ : H.I.V
- سه راه برای انتقال ایدز وجود داره:
- ۱) راه اول
- ۲) راه دوم
- ۳)سازمان انتقال خون ایران
- -
- اینجا دیپلمات بودن فرقی با گلابی بودن نداره،سند همکاری امضا کردن و تو ضیافت شام همدیگه مشروب نخوردنو که منم بلدم.
- -
- آ.ث میلان کبیر! زنده شو و نفس این یوونتوس رو بگیر.
- .
Tue 29 Nov 2005
Wanna Shake me ؟
MaybeSurely this world s another planet s hell.- ---
- جالبه که بدونم همونقدر که آدما برای زنده موندن دست به هر کاری می زنند، زنده ها هم برای آدم موندن حاضرند دست به هر کاری بزنند؟
- پ.ن: آچمز شدی؟
Sun 27 Nov 2005
For Their Benefits
- همه ی روزنامه ها پر شده از " به یک منشی خانوم نیازمندیم"
- و همه ی منشی ها شدند خاله ریزه های رنگ روغنی شده با امکانات ویژه و خدمات پس از فروش در اقصی نقاط بدن...
- .
Sat 26 Nov 2005
Memoirs
- جلوی دبیرستان قدیمیم خاطره ها رو با دور تند مرور میکنم. اون روز که من و حامد میکوبیدیم روی میز و میثم و سعید میرقصیدند و آقای محمدی - ناظم- اجل معلق شد و اومد تو و تاکسیدرمی مون کرد یا اون روز که بهادری سوسک انداخت تو کیف دبیر زبان فارسی - پیر، کچل، بدعنق- و اون هم خیلی ریلکس برش داشت و گذاشت کنار میز
- یا سهیلی -دبیر کوتوله ی آمادگی دفاعی - که بچه ها تخته پاک کن رو گذاشتند بالای تخته و از اون به بعد همیشه باخودش تخته پاک کن میاورد یا مدیره وقتی احسان رو با الناز دید و پوستشو کند، من وقت امتحانی که دفترم باز بود و دبیر تپل هندسه اومد کنارم ایستاد و چیزی نفهمید... یادش بخیر.
- .
Fri 25 Nov 2005
برخورد نزدیک از نوع سوم
- من نمیدونم با آدمایی مثل این استاد Bio.chem که مزخرفترین قدرت بیان دنیا رو داره ،جزوه ش هم یک کم پرمحتواتر از شنگول و منگوله و هر جلسه هم گیر میده اسید لینولئیک چه فرقی با اسید لینولنیک داره چی کار باید کرد! فعلا" هم قسم شدیم تا قبل از امتحانای ترم طی یک یازده سپتامبر جسورانه بزنیم تو مرکز تجارت جهانیش.
- پ.ن:هوس نمایشگاه کتاب کردم اول زمستونی، چرخ زدن وسط غرفه هایی که بوی عرق میدن.
- .
Thu 24 Nov 2005
Deep Inside
- در دایره ی قسمت ما نقطه ی پرگاریم
- فقط سوزنش میره تومون فرو
- .
Thu 24 Nov 2005
H.R.H
- وای از دستهای عرق نکرده ی تو
- که حس و حال بازی را در ما کشت و
- آخر از دستم جدا شد...
Wed 23 Nov 2005
Timing Is Everything
- بعد میخواهند که بعد از بیست و یکسال زندگی در محل
- خودم گم نشوم و آدرس درست هم بدهم
- وقتی میدان دم خانه مان شده سه تا زیر گذر
- خونه ی آیدا اینا و سینا اینا شده پل
- پارکمان شده آسفالت و بتون
- و کوچه بن بستمان شده ادامه ی یک بزرگراه
- آقا مستقیم برو
- آنجایی که کامیون ایستاده و دود میکند
- من زمانی کسی را با دلهره می بوسیدم
- آن جلوتر هم خانه ی آیدا اینا بود
- همانجا بپیچ به راست...

