تبليغاتX
.::THE To0th Of A Dead Man ::.

 
Sat 6 Jan 2007
MENINGOHYDROENCEPHALOCELE

  • دست من اگر بود یکبار چند ثانیه زمان را نگه میداشتم
  • سه قدم میرفتم جلوتر از جایی که بودم
  • خودم را از دور نگاه میکردم
  • و بعد از اون تاریخ، همیشه از ترس خودم
  • ده قدم از جایی که بودم عقب تر قدم برمیداشتم
  • -
  • یکبار گفته بودم و خودم هم زیاد سر در نیاوردم که چرا
  • آدمهای دقیق، دقیقه ها رو دوست دارند
  • ولی آدمهای دقیقه ای، دقیق ها رو نه
  • حالا دست من بود یا ساعت خوابالوی وسط آریاشهر
  • یا ترافیک سه شنبه های پیاده روهای انقلاب که هر کی رو دوبار میبینی
  • یا کمبود دوربرگردان و پل هوایی و زیرگذر و رو گذر
  • .
  ساعت  9:25 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sat 30 Dec 2006
Drain you

  • یادت میاید استخوانهایمان را شانزده سال بعد در یک گور دسته جمعی در حالی گیر اوردند که بچه ها با جمجمه های سوراخمان فوتبال بازی میکردند؟ یادت میاید آخرین بار وقتی دیدمت که کلاه آبی ها میفرستادندت برای آن پیرزن تنهای آلبانیایی که هنوز هم فکر میکند پسرشی و من را میدادند به پدربزرگ یک خانواده ی مفقود شیلیایی تبار که نوه ش زمانی سرباز بود؟ ... راستی بابا نوئل، جایم را اگر بلد نیستی، آن ور مرز مکزیک،جایی بین سانتیاگو و وال پارازیو پشت پنجره ی یک اتاقک زیرشیروانی. توی لنگه جورابم هم جواب آزمایش DNA را بذار.
  ساعت  10:7 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sat 30 Dec 2006
LiThIum

  • چترت را ببند و پیاده برو و فکر نکن
  • فقط فراموش شدنی هایم را به خاطر بسپار
  • تا به خاطر سپردنی هایت را فراموش کنم
  • و به خاطر سپردنی هایم را فراموش کن 
  • تا فراموش شدنی هایت را به خاطر بسپارم
  • نفس عمیق هم نکش توی این برف
  • نه، اصلا" بی خیال، پیاده هم نرو
  • .
  ساعت  10:5 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends
Sun 24 Dec 2006
Periodic

  • بی قاعده، جوری که زن تناردیه را با ژان والژان توی کافی شاپ ببینی. بی خبری، جوری که حتی خود شکسپیرش هم از پشت پرده های هملت و اوفلیایش خبر نداشته باشد، آشفتگی، جوری که دخترهای بیست و هفت ساله ی دست و پا چلفتی سالی سه بار شوهرهای مایه دار کنند و سردرگمی، جوری که برای امتحان سه شنبه صبحت دوشنبه صبح بزنی بیرون.
  ساعت  16:41 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends

 

onLoad and onUnload Example