Sat 9 Apr 2005
The Philosophy Of The To0th Of A Dead Man
-
(( دندون یه آدم مرده ))
بعد از اسباب کشی از سرورهای دیگه بقیه چه جوری شروع میکنند، همونجوری. دندون یه آدم مرده درحالی تنها عضوی از بدنه که تا هزار سال بعد از مرگ هم به همون صورتی میمونه که در زمان حیات بود، که قلب و مغز به چند ماه هم نمی کشند. هوم، تفکر و احساس و من اضافه میکنم این وسط چندتایی دندون که هر شب مسواکشون میزنم. به نظرم زندگی چیزی جز یک طناب کشی مداوم و کسل کننده بین عقل و احساس نیست. به تعادل رسیدن مرگه و به تعادل نرسیدن دردسر پس بی خیالشون میشم. دوست ندارم زیر سنگ لحد روزمرگیها، غبار بگیریم. آدمهایی که عادی اند ولی عادی زندگی نمیکنند رو دوست دارم.دوست دارم بری، بیای، خسته شی و آخر باز بری.( هیچوقت سعی نکردم به وحدت موضوعی چیزی که مینویسم فکر کنم! سخت نگیرید.)
خودمم با یک کم ترک خوردگی از یک زلزله ی نیم ریشتری عجیب، تهران و دانشگاه و دلهره، گربه و کاج و غروب، بند کفش و لنگه جوراب و کتاب، سینما و ویروس و مامان بزرگ، سیاست و میکروسکوپ و سی دی های خش دار، وطن و شب و یاهو مسنجر، سردرگمی و شیطنت و خستگی و احتیاط. در هر حال با جرقه های زودگذر ذهن کاری جز ثبت مطلب و بازسازی وبلاگ نمیشه کرد. میشه؟
