داشتم فکر میکردم که خیلی وقته درست حسابی غافلگیر نشدم که نیمکت سیمانی لابلای کاجهای پارک دیشب بدجوری غافلگیرم کرد. خودش نه، اون دو تا موجودی که روش نشسته بودند و کله ی یکیشون رفته بود توی مقنعه ی اون یکی. بعد سه تاییمون جا خوردیم و من رد شدم و اونا مشغول شدند.