تبليغاتX
.::THE To0th Of A Dead Man ::.

 
Sat 26 Nov 2005
Memoirs

  • جلوی دبیرستان قدیمیم خاطره ها رو با دور تند مرور میکنم. اون روز که من و حامد میکوبیدیم روی میز و میثم و سعید میرقصیدند و آقای محمدی - ناظم- اجل معلق شد و اومد تو و تاکسیدرمی مون کرد یا اون روز که بهادری سوسک انداخت تو کیف دبیر زبان فارسی - پیر، کچل، بدعنق- و اون هم خیلی ریلکس برش داشت و گذاشت کنار میز
  • یا سهیلی -دبیر کوتوله ی آمادگی دفاعی - که بچه ها تخته پاک کن رو گذاشتند بالای تخته و از اون به بعد همیشه باخودش تخته پاک کن میاورد یا مدیره وقتی احسان رو با الناز دید و پوستشو کند، من وقت امتحانی که دفترم باز بود و دبیر تپل هندسه اومد کنارم ایستاد و چیزی نفهمید... یادش بخیر.
  • .
  ساعت  8:45 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends

 

onLoad and onUnload Example