تبليغاتX
.::THE To0th Of A Dead Man ::.

 
Fri 17 Feb 2006
In tribute to Sadeq Hedayat

  • سوز سردی میومد. تازه داشتم یقه های پالتومو میدادم بالا که حس کردم یکی کنارم روی نیمکت نشست. روزنامه شو جمع کرد و خرخر کنان گفت این چه وضعیه آقا؟ آنفلونزای مرغی که اومده دیگه باید از پرنده ها هم ترسید ، حتی گنجشکها.
  • بدون اینکه نگاش کنم کلاه شاپومو دادم بالا و گفتم همین طوره موسیو.
  • پک عمیقی به سیگار برگش زد و گفت بالاخره امروز با زنم متارکه کردیم. بهم خیانت کرد.
  • گفتم متاسفم.مردا هیچوقت زنارو نخواهند شناخت.
  • نزدیکتر شد و گفت ولی من اونو خوب می شناختم.خیلی هم خوب. بعد با بی خیالی ادامه داد سیگار میکشی؟
  • نگاهمو انداختم رو صورتش ، متقابلا" خیره شد بهم ... خمیازه ای کشید و آروم شروع به لیسیدن دمش کرد.
  • "ارنستو.  برای تولد صادق هدایت و گربه ی سه قطره خونش "
  ساعت  14:50 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends

 

onLoad and onUnload Example