Fri 24 Mar 2006
نسل سوم پسرهای بعد از انقلاب
-
یکم.سیروس مهندسی برق پلی تکنیک می خوند. جو فلسفه ی دهه ی دوم زندگی و هگل و مارکس و کانت و سارتر گرفتدش، بی خیال شد رفت فلسفه ی غرب دانشگاه تهران خوندن در محضر اساتیدی مثل لاریجانی. فعلا" هم بین پوچی و حقیقت غوطه وره.
-
دوم. کامیار هم هیکل رضازاده ست و ریش پروفسوریش کلی آورده روی قیمتش. با هر کلکی بود رفت مدیریت علامه خوندن و معمولا" به دافهای هفت رنگش به همون چشمی نگاه می کنه که تام وقتی گرسنه ش بود به جری نگاه میکرد. چهار پایه ی هر نوع پارتی با حضور هر نوع کوفت و زهرمار،در هر زمان از شبانه روز در هر نقطه ی تهران.
-
سوم. ارنستو اهل تون ماهی و نیمرو. روزگارش بد نیست ضد قانون است لیک. تیریپ مکاشفت...کلا" آدم مخالفیه. CNN گوش میکرد تا Listening ش قوی شه که نشد . ناسیونالیسته و رگای گردنش زود ورم میکنه و زود هم می خوابه. یه مدت سه تار میزده ولی مامانش از ترس درویش شدن دخل سازو میاره.
-
چهارم. سینا 206 داره. نامزد داره. ریش ستاری داره. خونه نداره . مودبه . مایه داره. کلاس می پیچونه. لهجه آملی نداره. جیپسی کینگ داره. هر جا دلش بخواد ترمز نیسانی میزنه چه وسط اتوبان چه تو پیاده رو و گور بابای پلیسه.
-
پنجم.محمد عاشق افلاطونی مهسا بود و برعکس.صاف و ساده بود و برعکس. عینک بدون فریم داشت و برعکس.همه ی لباساش سفید بود و برعکس. شاگرد اول بود و پوز ارنستو رو زده بود و باز برعکس.یه روز مهسا ازدواج کرد و محمد جوری رفت تو باقالیا که هنوز در نیومده ، این دفعه دیگه غیر برعکس...
-
ششم. وحید تو مایه های مهندس زورکیه. یه ریش قشنگ داره زیر لبش. شم اقتصادیش بالاست. معتقده در جامعه ی ایرانی باید از هر فرصتی که پاش بیفته سواستفاده ی مالی شدید کرد و پول قلمبه زد به جیب چون اگه نزنی بقیه میزنند. تو خط هیچ جور رابطه ای اعم از عاطفی، جنسی،دیجیتالی هم نیست و معتقده عشقی که با لنز سبز و رنگ موی استخونی شروع شه حتما" در خونه خالی هم تموم میشه و به جیب آدم ضرر میزنه.
-
هفتم. پویا سه چهار سال پیش کنکور داد. قبول نشد.قانون تصویب شد بره سربازی، رفت سربازی.۷ ماه بعد قانون تصویب شد که می تونند دوباره کنکور بدن ، برگشت. یک ماه بعد اصلاحیه تصویب شد که قانون قبلی لازم الاجرا نشده و باید برن سربازی، رفت سربازی. اخیرا" هم اطلاعیه جدید صادر شد و...جریان باقالیا.
-
هشتم. سعید بچه قزوینه. ریز جریان ملی شدن صنعت نفت و چگونگی انقلاب فرانسه و تصرف زندان باستیل و تعداد دکمه های کت شاپور بختیار و شماره ی رمز سیستم عامل فضاپیمای کاسینی رو از حفظه. ته ریش میذاره تا شبیه خواننده های ترک شه ولی هیچوقت نمیشه. استاد زدن تو پوز استاداییه که نطق پیش از دستورشون میزنه تو خاکی. کارش به حذف هم کشیده.به دانشکده ی علوم هم دلبستگی خاصی داره چون دخترای قزوینی زیاد داره.
-
نهم. پویان، بی مقدمه میگه ببینم اون دختر پریروزیه، قیافه ش یادت هست؟ میگم آره چطور؟ میگه من باید هر کسی رو دوبار ببینم تا یادم بمونه. دیشب زنگ زده میگه من فرنازم همونکه امروز شماره تو گرفت.منم یادم رفته بود اصلا" کدوم بود، چه شکلی بود. میگم خاک بر سرت، همه رو قاطی کردی.بد نبود، قابل تحمل بود. میگه احتمالا" بپیچونمش از ایناست که کلاس "پسر مساوی است با دایناسور" میذاره و بعد که رفتی میفته دنبالت.میگم حالا کجا میری.میگه ونک پیش آیدا.
-
دهم.علیرضا شبیه جنتلمن های ایتالیایی با سبیل نازک، بور، نیهیلست، دانشجوی شریف و اهل تظاهرات و تحصن مسالمت آمیز و این برنامه ها.علاقمند به اون نوع خودکشی هایی که بشه از طریقش پیامی رو منتقل کرد. میگفت آخر یه روز در اوج شلوغی اتوبان همت، خودمو از روی پل جلوی بیمارستان میلاد (روی بزرگراه) حلقاویز میکنم و پیاممو روی پلاکارد میزنم به نرده هاش.
-
.
-

