تبليغاتX
.::THE To0th Of A Dead Man ::.

 
Thu 6 Apr 2006
شلوغ، خالی، تخم سگی

  • من همه ی اتوبوسهای این شهر را تجربه کردم
  • پیرمردهایی که
  • سر میذارند روی شیشه و
  • با دهان بازمیخوابند
  • زنهایی که
  • ماتشان میبرد و با چشمان باز رویا میبینند
  • -
  •  یکیشان فرق داشت
  • همونکه تهش کتاب میخواندی
  • و من آویزان میله هایش بودم
  • نور کمرنگ افسردگی
  • شیشه های خیس سگ لرز
  • خر ترمز راننده
  • پسر خندان تبلیغات
  • و ایستگاه یکی مانده به آخرش که پیاده ت میکرد
  • خیلی وقته که اتوبوسها هم بی ایستگاه شدند
  • و بی صندلی آخر
  • و خطها هم یکی اند
  •  
  ساعت  18:0 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends

 

onLoad and onUnload Example