Tue 25 Apr 2006
چند صفحه جلوتر از زندگی
- دوستت دارم اگه دوستت دارم بود
- کتابهای طالع بینی کلک پول نمیشدند
- منم اگه یه جای باصفاتر زندگی میکردم که صبحها رو مرداباش مه می بست
- حتما" رمانتیک تر از این در میومدم
- ولی کتاب طالع بینی اشتباه کرد بیچاره
- - هم واسه من هم واسه تو -
- فعلا" هم که این طرفا نه مرداب هست نه مه
- ساعت وسط میدون آریاشهره که سیاهی بسته
- اونم هر طرفش یه چیزی نشون میده
- - غیر از اون ورش که خوابه -
- زیرش یه افغانیه س که دخترا رو دید میزنه
- اگه نمی ترسیدم سبک شم میرفتم تو پارک تاب بازی
- گفتم سبک - نه از اون نوعش که دستتو دراز کنی و بعد مجبور شی انگشتاتو یواشکی جمع کنی -
- دیروز که اومدم بیرون انقدر احساس سبکی کردم که باد بلندم کرد و گیرم داد به یه آنتن تلویزیون
- --
- کتاب طالع بینیتو باز کن صفحه ی نمیدونم چندش
- یه چیزایی در مورد من نوشته
- یه چیزایی در مورد تو
- با خودت بگو اخ اینکه مال قدیما بود الان باید برم صفحه ی -چند صفحه جلو تر ، چند صفحه عقبتر-
- ---
- " خواهر جون بالای اون آنتنه رو نیگا"

