تبليغاتX
.::THE To0th Of A Dead Man ::.

 
Tue 25 Apr 2006
چند صفحه جلوتر از زندگی

  • دوستت دارم اگه دوستت دارم بود
  • کتابهای طالع بینی کلک پول نمیشدند
  • منم اگه یه جای باصفاتر زندگی میکردم که صبحها رو مرداباش مه می بست
  • حتما" رمانتیک تر از این در میومدم 
  • ولی کتاب طالع بینی اشتباه کرد بیچاره
  • - هم واسه من هم واسه تو -
  • فعلا" هم که این طرفا نه مرداب هست نه مه 
  • ساعت وسط میدون آریاشهره که سیاهی بسته
  • اونم هر طرفش یه چیزی نشون میده
  • - غیر از اون ورش که خوابه -
  • زیرش یه افغانیه س که دخترا رو دید میزنه
  • اگه نمی ترسیدم سبک شم میرفتم تو پارک تاب بازی
  • گفتم سبک - نه از اون نوعش که دستتو دراز کنی و بعد مجبور شی انگشتاتو یواشکی جمع کنی -
  •  دیروز که اومدم بیرون انقدر احساس سبکی کردم که باد بلندم کرد و گیرم داد به یه آنتن تلویزیون
  • --
  • کتاب طالع بینیتو باز کن صفحه ی نمیدونم چندش
  • یه چیزایی در مورد من نوشته
  • یه چیزایی در مورد تو
  • با خودت بگو اخ اینکه مال قدیما بود الان باید برم صفحه ی -چند صفحه جلو تر ، چند صفحه عقبتر-
  • ---
  •  " خواهر جون بالای اون آنتنه رو نیگا"
  ساعت  17:26 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends

 

onLoad and onUnload Example