تبليغاتX
.::THE To0th Of A Dead Man ::.

 
Mon 18 Jul 2005
Dog Days

  • به خودم امیدوار شدم،و به چترم
  • که همیشه سه شنبه ها با خودم بیرون می بردم
  • و جریاناتی که فقط من و تو ازش خبر داشتیم
  • گمان میکردم تگرگ خواهد بارید و ملت
  • زیر چشمی نگاهم میکردند
  • -
  • دیروز، همانطور که تو هم استحضار داری
  • در وسط یک سه شنبه ی تابستانی
  • بدجوری تگرگ بارید
  • -
  • جلوی امامزاده پر شده بود از
  • دخترانی در انتظار باز شدن بخت
  • و متولی نماز آیات میخواند
  ساعت  17:52 | لینک ثابت   |  Send 2 Friends

 

onLoad and onUnload Example